X
تبلیغات
رایتل

کلـبه عشـــق

من بودم و تنهایی و ...

من بودم و تنهایی و یک راه بی انتها

یک عالم گله و خدایی بی ادعا

گم شده بودم میان دیروز و فردا

تا تو را یافتم.. با تو خودم را یافتم

دردش زیاد است!

این قاعده ی بازی است....

اگر دست دلتان رو شد که دوستش داری ...

باختنت حتمی است ...

مراقبِ آخرین جمله‌ی آخرین دیدار باشید ؛

دردش زیاد است!

چه فایــــده ..

پــــلاک
کوچـــه ، حـــتــــی آدرس
خانـــــه ام را عـــــوض کــرده ام
چه فایــــده ،
یــــاد تــــــــــــــو
در پــــرت تــــرین خیـــابـــان های
این شـــهــــر هـــم مـــــرا به راحــتــی
پـــیــــدا می کـــنـــد…

کدام جاده ؟

آمدنت را


سهم کدام جاده کرده ای


که رو به هر راهی می نشینم


خبری از تو ندارم ..

مـُـرور میــــ ــــــــکنـَم ..

مـُـرور میــــ ــــــــکنـَم ..


خاطِراتِــــمـــان را


امـــــا مَگر ..


کـُپـــی برابـَـر اَصـــــــل میشــَـــوَد ؟!

بـرگشتی در کـار نـیست...

بـرگشتی در کـار نـیست...
یـک بـار کـه بـرود

بـرای هـمه ی عـمر... رفـته اسـت
حـتی اگـه بـرگـردد

بـاز هـم دیـگر او نـیست...!

وقتی به یه آهنگی میرسی که..

وقتی به یه آهنگی میرسی که..


باهاش کلی خاطره داری


مهم نیست کجا باشی


کی پیــــــــشت باشه


فقط تویی و اون آهنگ


وخاطـــــــراتی که ..


لحظه به لحظه برات تازه تر میشند...

خُـــــــدایا ...

خُـــــــدایا ...

قسمت و حکمتت رو بگذار..
واسه اونهایی که درکـــــش میکنن...

واسه من ...
لـــــطفا فقـــــط معجزه کن....

دوست دارم...

من تـــــ♥ــو را دوست دارم...

نه از روی تنهایی 
نه از روی نیــــاز 

تنها به این دلیـــــــل که .. 

تــــ♥ــــو سزاوار عشـــــق ِ منی

"مراقب خاطره هایمان باش"

چمدانت را که به دست می گیری
چیزی در من از دست می رود…
باور کردنی نیست
که چگونه
حجم اینهمه خاطره
در چمدان کوچکت جا می شود !
فریاد می زنم اگر
این بغض لعنتی امانم دهد !
امان نمی دهد…
پس آهسته زیر لب می گویم:
"مراقب خاطره هایمان باش"

“ ﺗﻮ ”

“ ﺷﻤﺎ ”

ﮔﺮﭼﻪ ﻭﺍﮊﻩ ﻣﺤﺘﺮﻣﯽ ﺳﺖ

ﻭﻟﯽ

“ ﺗﻮ ” ﺷﺪﻥ ﻟﯿﺎﻗﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍهد


که تو داری . . . 


دوستت دارم طوری که هیچ کس این گونه دوستت نداشته و ندارد . . .

زیر باران ..

کنار تو در باران قدم می زنم

"چتــــر" برای چه؟!

خیـــــال که خیس نمی شود......

بهم معرفی کن ..

مردی که دوست‌اش داری را به من معرفی کن

تا به او عاشق تو بودن را بیاموزم

مهم نیست آن مرد من نیستم

مهم این است؛ کسی کمتر از «عشــق» به تـو نگوید!

شب یلدا..

چه شب یلدایی...

وقتی قرار است 

تو را 

یک دقیقه بیشتر نداشته باشم !!

یه داستان کوچولو بخونید خوشتون میاد

دختر: سلام خوبی؟


پسر: صدا عشقمو بشنوم و بد باشم؟

خعلییی خوبم...تو چطوری؟


دختر: منم خوبم...ببین من دارم از زندگیت میرم بیرون واسه همیشه....


پسر: سرکارم گذاشتی باز؟ جون عشقت اذیتم نکن....سرکارم،خیلی هم خستم...عشقمم نیست ماساژم بده یه خورده....


دختر: جدی میگم.


پسر: بسه دیگه...خب کجایی..چیکارا میکنی؟


دختر: من عاشقت نبودم...عشقم بهت دروغ بود.عاشقت نبودم....دیگه نه زنگ بزن نه اس بده.....


پسر: باورم نمیشه.


دختر: لعنتی چرا این قد بهم اعتماد داری؟


پسر: چون عشق منی...په ساکت شو...عشق من و تو پاک ترین و بی ریا ترین عشقه...په ساکت...


دختر: بسه..بسه... 


پسر: چی شده عشقم؟ گریه میکنی؟ عشق من چرا گریه میکنی؟ هااان!؟


دختر: منو ببخش...فقط ببخشم...نتونستم من....نتونستم...


پسر: چی شده لامصب؟ با حرفات منو داغون نکن..با گریه هات خوردم نکن...خواهش میکنم....


دختر: خداحافظ 


پسر: زهر مار...خداحافظ نداشتیم...کاری نکن بیام دم خونتون بندازمت تو ماشین یه جایی ببرمت که دست خدا هم بهت نرسه ها....


دختربا صدای بلندی فریاد زد: دیییگه دوووووووسسسسیت نداررررررم.....

و بعدش گوشی و قطع کرد......


همه جا چراغونی بود...

بوی اسپند کل فضا و پر کرده بود...

لبخندای پدرومادر دختر....شادی و کف زدنای فامیل.....همه چی به ظاهر خوب بود....

ولی کی به فکر دل این دختر بود؟

کی به فکر اشکایی بود که زیر تور ریخته میشد.....؟!

کی به فکر دست یخ زده ی دختری بود که تو دست یه مرد دیگس!؟

کی به فکرش بود؟

کی به فکر روح و جسم این دختر بود، که قرار بود امشب تسلیم یه مرد دیگه بشه!!!!!

کی به فکرش بود؟

داماد با لبخندی به دختر نگاهی انداخت و گفت : راستی! دوستمو دیدی که برام عزیزه قد داداش؟؟؟؟؟؟

دختره که دلش نمیخواست اشکاشو کسی ببینه...سرشو بلند نکرد...


ولی بعدش یه صدای آشنا گفت: * عشقم*

دختر سرشو بالا آورد و عشقشو تو کت و شلوار مشکی روبه روش دید....

شدت اشک ریختن دختر بیشتر شد...


پسر: عه...گریه نکن عزیزم..دختر که تو شب عروسیش گریه نمیکنه،باید بخنده..پس بخند...بخند لامصب..بذار پاهام بیشتر از این سست نشن ...گریه هات،اشکات،منو به زانو در میاره....امشب دوستم گفت که عروسیشه،گفت که منم دعوتم....ولی نمیدونستم عروس این مجلس تویی.


دختر: به خدا نفسم داره بند میاد.به خدا نتونستم...تحت فشار بودم.


پسر: اگه مال من بودی و این طوری جلوم گریه میکردی محکم بغلت میکردم و کلی بوست میکردم تا گریه از یادت بره.


دختر: من تو رو میخوام...نمیخوام انگشت یکی دیگه هم بهم بخوره...خدایا چرا صدامو نمیشنوی....من این پسرو میخوام....


پسر: یادته چ قدر راجع به شب عروسیمون حرف میزدیم؟ یادته عکس بچه میفرستادم برات و میگفتم فک کن این بچه من و توئه....یادته چه قد میخندیدم؟؟؟ یادته عزیزم؟؟؟؟

یادته گفتی وقتی بچمون داشت دندون در می آورد از دندوناش عکس بگیریم و بفرستیم برا همه مخالفای رابطمون؟ یادته؟؟؟؟


دختر: تو رو خدا بهم رحم کن....نذار مال یکی دیگه بشم...منو بکش....خواهش میکنم...


پسر: این حرف و نزن..تو به اندازه یه زندگی خوب از این دنیا سهم داری..شوهرت پسر خوبیه...من همیشه حواسم بهت هست...اگه نازک تر از گل بهت حرفی زد از رو زمین برش میدارم.....


دختر: نمیخوام .....نمیخوام..


پسر: اگه دوسم داری فقط زندگی کن...من اون قدر خودخواه نشدم که زندگی زندگیمو نابود کنم...

فقط یه سئوال.....

چطوری بهت کمتر فک کنم؟؟

با کار کردن شبانه روزی؟

سیگار کشیدن... 

با آرامبخش چطور؟

گوش کردن آهنگ با صدای بلند چی؟ 

نه......

نمیتونم.....

بامردن میشه؟؟؟؟

نه...حتی با مردنم نمیشه...

حتی اگرم بمیرم..

حسرت بچه ای که هر شب واسه داشتنش ذوق میکردم و نتونستم داشته باشمش...

فقط بدون همیشه عاشق ترینت میمونم....تو هر شرایطی باهاتم....


مبارک باشه زن داداش....

یه وقتایی هست..

یه وقتایی هست که هی بیدار میمونی با خودت میگی :

الانه که زنگ بزنه


الانه که اس بده


الانه که …


و همین روال ادامه پیدا میکنه تا زمانیکه باورت میشه واقعا رفته …


یهویی ..

همه یهویی ها خوبن :


یهویی بغل کردن


یهویی بوسیدن


یهویی دیدن


یهویی سورپرایز کردن


یهویی بیرون رفتن


یهویی دوست داشتن


یهویی عاشق شدن


اما امان از یهویی رفتن !!!

حال این روزای من..

بـــعـــضـــی حـــرفــــا رو نـــمـــیــشـــه گـــفـــت ، بـــایـــد خــــورد ؛


ولـــــــــی بــــــــعــــــــــــضــ ــــــــــی حـــــــــــــرفـــــــــ ــا رو ....


نـــــــــــــــــه مــــیــــشـــــه گـــــــــــفـــــــــت ....

نــــــه مـــیـــــشـــــــه خــــــــورد ....


مـــــــیـــــــمــــــــ ونـــــــه ســـــــردل ....


مـــــــیـــــــشــــــــ ه دلـــــتــــــنــــــــگـ ــــــــــی ....


مــــــــــــــــــیـــــ ـــــــشــــــــــــــــه ســـــــــــــــــــــکــ ــــــــــــوت ....

مــیـشـه هـمـون وقتایی که خــودتم نـــمـیــدونی چــه مــــرگـــتـــه .... !!

حوصله ندارم..

حوصله این روزها را ندارم

این روزهای طولانی

این روزهای تکراری

خسته ام

از شمارش این ثانیه های ممتد ناتمام

از مرور خاطرات بی فرجام....

بسلامتی خودمـــــــــــــــــون

به سلامتی تو ....

تویی که الان پشت مانیتور قوز کردی ...
تویی که الان با کله اومدی رو صفحه مانیتور دستتو گذاشتی زیر چونت
تویی که الان از فرط تنهایی بغضت گرفته ...
تویی که از بس خسته ای دلت گرفته
تویی که الان دلت واسه یه بی معرفت تنگه
تویی که میخوای بهش زنگ بزنی ولی غرورت نمیذاره...
تویی که دوسش داری ولی نمیتونی بهش بگی.
تویی که دلت میخواد فریاد بزنی...
تویی که یه عمر سنگ صبور بودی...
تویی که دلت میخواد با روزگار دعوا کنی...
تویی که اومدی فراموش کنی یاد یه خاطره افتادی...
تویی که هر آهنگی گوش میدی یاد یه نفر میفتی...
تویی که تنهایی
تویی که تا میای یه کاری کنی میگی : بیخیال
تویی که واس خودت آواز میخونی
تویی که حرفای دلتو تو کتابات مینویسی ....
تویی که کتابات پر از فحشه ...
تویی که شبا رو بالشت خیس میخوابی ...
تویی که میری زیر پتو تا کسی صدای گریه هاتو نشنوه ...
تویی که همه دلخوشیت شده اینترنت ....
تویی که این روزا توی دنیای مجازی غرق شدی ...
تویی که حتی توی دنیای مجازی هم خودتو گم کردی ...
تویی که نمیدونی چه ریختی خودتو خالی کنی ... مثه من ...

<< 1 ... 5 6 7 8 9 ... 14 >>
Instagram