X
تبلیغات
رایتل

کلـبه عشـــق

☘ امروز به پایان می رسد☘

☘ امروز به پایان می رسد
از فردا برایم چیزی نگو
من نمی گویم :
فردا روز دیگریست
فقط می گویم :
تو روز دیگری هستی
تو فردایی
همان که باید 
به خاطرش زنده بمانم...☘

قهر نکن..

با دلم قهر نکن بی تو دلم می گیرد

"هستی" ام،بی تو همه هستی من می میرد


با دلم قهر نکن هرچه که خواهی آن کن

تو بزن بشکن و این سینه تو بی سامان کن


با دلم قهر نکن قهر تو عالم سوز است

بی تو حال دل من تلخ تر از دیروز است


با دلم قهر نکن من به تو عادت دارم

به خدا من به تو از پیش ارادت دارم


با دلم قهر نکن هستی من باش که هست

به خدا بی تو همه هستی من کوچک و پست هست

خسته ام از زندگی اما ..

خسته ام از زندگی اما جوانی میکنم

دفترم را میگشایم شعر خوانی میکنم


دفتر شعرم سفید است و میان برگها

من هنوزم نام او را گل فشانی میکنم


عشق خود با او روایت کرده ام اما دگر

دفترم را کنج گنجه بایگانی میکنم


من برای درد و رنج وغصه های عاشقی

اشکها می ریزم و با غم تبانی میکنم


رفته عمری و هنوزم من برای وصل او 

رو به درگاه و دعای آسمانی میکنم


دفترم را میبرم باخود از این دنیا ولی

قصه این عاشقی را جاودانى می کنم

باید امشب بروم

باید امشب بروم!

باید امشب چمدانی را

که به اندازهی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم

و به سمتی بروم

که درختان حماسی پیداست

رو به آن وسعت بیواژه که همواره مرا میخواند

خیلی دیر...

ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺖ...!



ﺍﻭﻧﻢ ﺑﺎ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩﺕ ...!



ﺑﺎﯾﺪ ﺟﺎﺕُ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﯽ... !



ﺩﺭﺳﺘﻪ ﺗﻮ ﺷﻠﻮﻏﯿﺎﺷﻮﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﻤﯿﺸﻦ ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ !



ﻭﻟﯽ ﺑﺪﻭﻥ ....



ﯾﻪ ﺭﻭﺯﯼ ...



ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ....



ﺑﺪ ﺟﻮﺭﯼ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻦ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﯾﺮ ﺷﺪﻩ!




خیلی دیر...

پایان داد ..

دلــــــــــم براے ڪسے تنگ است

ڪه گمان مے ڪردم


مے آیــــــــــد

مے مانــــــــــد


وبہ تنهــــــــــاییم پایان مے دهــــــــــد!!!


آمــــــــــد

رفتــــــــــ


وبہ زنـــــــــــــــدگے ام پایان داد!!!

مگر نمی دانی ..

دلم گرفته برایت... مگر نمی دانی !

چرا برای‌ دلم یک غزل نمی‌خوانی؟


غزل بخوان که بمیرد میان سینه من

غم سکوت خیابان ، غمی‌ که می‌دانی‌


و بغض پنجره بشکن، ببین چه کرده غمت

به این دو وادی‌ وحشت، دو چشم بارانی‌


بیا غزل به فدایت! درانتظار توام

بیا صفای‌ تبستان! تب زمستانی‌!


ببر مرا به نگاهی، ببر مرا گم کن

نشان نمانده برایم... خودت که می‌دانی‌


بیا که پر زند از دل به موج چشمانت

کلاغ شب زده یعنی‌ غم پریشانی‌


و باورت بکند بار دیگر این دل من

دل شکسته‌ی‌ ساده....مگر نمی دانی

دم آخر..

بیا ای مرگ امشب راحتم کن سخت دلگیرم


ملول از ننگ هستی هستم و از زندگی سیرم


اگرجان از تن انسان چو بیرون رفت میمیرد

ندارم جانی اندر تن چرا آخر نمیمیرم


اگرچه عمر کوتاهم برای عاشقی کم بود


بیا ای زندگی بگذر دم آخر ز تقصیرم

فاصله

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست




بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست



گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن



گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست



پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف



تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست



گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت



جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست



رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت



بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست

میشه بغض ٬ میشه سکوت ...

بعضی حرفا رو نمیشه گفت !
باید خورد ...
ولی بعضی حرفا رو نه می شه گفت
نه میشه خورد ....
می مونه سر دل ٬ ...
میشه دل تنگ !
میشه بغض ٬ میشه سکوت ...
میشه همون وقتی که خودتم نمیدونی چته... !!

تَقصیرِ خودم بوُده و هست...

↯↯قَسَم به کَفَن وُ تَلقینِ قَبلِ مَرگَم

به شِعر وُ سَنگِ قَبر وُ حِسّی که میفَهمَم

به حِجله وُ اِعلامیه وُ سینی یِ خُرما

به شَب اَوَّلِ قَبر وُ سوُز وُ سَرما

به مُهرِ باطِل روُ شِناسنامه یِ پاره

به فاتِحه هایِ اِجباری وُ چَندباره

به جَوان بوُد وُ ناکامِ نَقش بَسته بَر سَنگَم

به مَن که با سَرمایِ خاک میجَنگَم

به روُحِ پَریشانَم که شَرمَنده اَز خالِقَش بوُد قسم

هَرچی به سَرَم اوُمد تَقصیرِ خودم بوُده و هست...

نفرین به تو ای غریبه

 نفرین به تو ای غریبه


 به تو که روزی اشنا ترین لحظه هایم بودی!


سکوت خسته و قلب شکسته ام را ببین با من چه کردی؟


 ایا تاوان عاشق شدن و عاشق بودن این است؟!


 اگر چنین است پس نفرین بر عشق...


 روزگار تنها شدنم را در جاده ی انتظار می گذرانم


 نفرین به تو ای غریبه...


  باز میان شقایق های سرخ گم خواهم شد


 میروم تا شاید این بار غریقی را با خیلی از امواج


 محبت به سوی ساحل مهربانیم بکشانم


 چیزی بگو چیزی نخواهم گفت


 سکوت های سر به زیر  از کودکی با من است


 و من این بار میخواهم عاقلانه ببینم نه عاشقانه...

دلم گرفته ..

 به تو نرسیدم، اما خیلی چیزارو یاد گرفتم...


 


یاد گرفتم به خاطر کسی که دوستش دارم باید دروغ بگم.


 


یاد گرفتم هیچکس ارزش شکوندن غرورم رو نداره.


یاد گرفتم توی زندگی برای اون که بفهمم چقدر دوستم داره هر روز به یه بهانه ای دلشو بشکونم.


یاد گرفتم گریه ی هیچکس رو باور نکنم.


یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم.


یاد گرفتم دم از عاشقی بزنم ولی اما از کجا بگم از کی بگم...


می خوام همین جا دلمو بشکونم خوردش کنم تا دیگه عاشق نشه.


تا دیگه کسی رو دوست نداشته باشه.


توی این زمونه کسی نباید احساس تورو بدونه وگرنه اون تورو می شکونه.


می خوام بشم همون آدم قبل کسی که از سنگ بود و دو رو برش دیواری از سکوت و بی تفاوتی...


می خوام تنها باشم...

دلم برایت خیلی تنگ است

دلم برایت خیلی تنگ است 


شاهدم نیز گوشی تلفنی است که بارها و بارها در دست گرفته ام


 


و تک تک شماره هایت را  بر رو ی صفحه لمس نموده ام


 


اما همیشه شماره آخر را نتوانستم بگیرم 


نمیدانم چرا؟!


 


مثل همیشه دلتنگ و بی قرارت هستم


مثل همیشه مشتاق و عاشقت هستم


نمیدانم کجائی؟!


چه میکنی؟!


 


اما میدانم که چه باشی یا نباشی همیشه عاشقت می مانم


از من دوری اما هیچ گاه یادت نگذاشت تا دوریت برایم پایدار باشد


شاید ندانی هر شب این رویای توست که مرا به خواب دعوت می کند

امروز هم گذشت ..

امروز هم گذشت
با مرور خاطرات دیروز
با غم نبودنت..و سکوتی سنگین
و من شتابان در پی زمان بی هدف
فقط میروم ..فقط میدوم
تا صبحی دیگر
طلوعی دیگر

یکی بود یکی نبود ..

یکی بود یکی نبود
اونی که بود تو بودی و اونی که نبود من بودم !

یکی داشت و یکی نداشت
اونی که داشت تو بودی و اونی که تو رو نداشت من بودم!

یکی خواست و یکی نخواست
اونی که خواست تو بودی اونی که بی تو بودن رو نخواست من بودم!

یکی آورد و یکی نیاورد
اونی که آورد تو بودی اونی که جز تو به هیچ کس ایمان نیاورد من بودم !

یکی برد و یکی باخت
اونی که برد تو بودی اونی که دل به تو باخت من بودم!

یکی گفت و یکی نگفت
اونی که گفت تو بودی اونی که " دوست دارم " رو به کسی جز تو نگفت من بودم!
یکی ماند و یکی نماند
اونی که ماند تو بودی اونی که بدون تو نماند من بودم!

مرا نترسان ..

اینقدر مرا از رفتنت نترسان

ماندن کنار من لیاقت میخواست نه بهانه

بلند میگویم…

به درک که رفتی

یک شبی ..

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست


عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نیشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو…من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهـــانت منم!

سال ها باجور لیـــلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی!

عشق لیـــــلا در دلت انداختــــــم
صد قمــــــــار عشق یکجا باختم

کردمت آوارهء صحــــــــــرا نشد
گفتم عاقـــل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت!
غـــــــیر لــــــیلا برنیــــــامد از لبت

روز و شب او را صــــدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفـــــتم بلی!

مطمئن بودم به من ســـــرمیـــــزنی
در حـــــــریم خانه ام در میـــــــزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم...

برای دوست داشتنت،،،،

عزیزدلم !

برای دوست داشتنت،،،، 

محتاج دیدنت نیستم،،،، 

اگر چه نگاهت آرامم می کند،،،،!

محتاج سخن گفتن با تو نیستم،،،، 

اگر چه صدایت دلم را می لرزاند،،،،! 

دوست دارم بدانی،،،،

حتی اگر کنارم نباشی،،،،

باز هم نگاهت می کنم،،،،

صدایت را می شنوم،،،،

" تو " همیشه با منی،،،،

هیـــچ فــرقـی نمیـــکند..

تقــویمِ امـسال هـــم..

بـا تقـــویــمِ پــارسال..

هیـــچ فــرقـی نمیـــکند..

وقتـی..

زنـــدگی..

تــا اطّـلاعِ ثــانــوی ..

تعــطــــــیل اسـت !

<< 1 ... 4 5 6 7 8 ... 14 >>
Instagram