X
تبلیغات
رایتل

کلـبه عشـــق

برو خداحافظ...

برو ای خوب من، هم بغض دریا شو ، خداحافظ


برو با بی کسی هایت هم آوا شو ، خداحافظ


تو را با من نمی خواهم که “ما” معنا کنم دیگر


برو با یک “من” دیگر بمان “ما” شو، خداحافظ...

کاش ممنوعه نبودی....

کاش ممنوعه نبودی....
تا ببینی من هم عاشقی را بلدم...
تا ببینی برایت چه میکنم...
کاش ممنوعه نبودی....
تا عاشقانه را من یادت بدهم ...
تا بی هوا بوسه بارانت کنم...
مرا محکوم نکن که عاشقت نیستم...
و یا عاشقی کردن را یاد ندارم...
من خوب بلدم....
جواب عاشقانه هایت را تمام داده ام....
اما در دلم...
در قبال هر حرفت گفته ام کاش میتونستم بگم ... دیوونتم لعنتی....
کاش ممنوعه نبودی برایم...
تا دنیا را بهشت کنم برایت...
حتی از خودت هم عاشق تر شوم....

گوشهُ تاریک اتاق..

گاهی به سراغ منِ تنها بیا!!

من 

در آن گوشهُ تاریک اتاق، 

چشم براه چشمهُ کوچکی از نور محبت هستم.

ساقیا..

ساقیا دیوانه ام کن با می و جام و سبو

لب به لب کن کاسه ام را، زین سبب چیزی مگو

 خواهم این دیوانگی، ما را ز حدش بگذرد

گر میسر نیست، بگذر از من و زین گفتگو

 از بدِ اوضاعِ عالم جان به لب آمد مرا

چاره کن گر می توانی باده ام ده با سبو

 درد بی درمان دل هر لحظه افزون می شود

بهر درمانش طبیبی حاذق و جانانه کو

 بیند هر کس، می دهد ما را نشان دیگری

ترسم از اینکه نماند از برایم آبرو

 راه اگر گم کرده ام، راهی نشانم ده، ببر

خواهم آمد از پی تو هر کجا من کو به کو

 خواهشی دارم، دریغ از من مکن پیمانه را

مست مستم کن، اگر خواهی

ﭘﺎﯾﺎﻥ ﯾﮏ ﺭﺍﺑﻄـــــــﻪ..

ﭘﺎﯾﺎﻥ ﯾﮏ ﺭﺍﺑﻄـــــــﻪ ،ﻓﻘﻂ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﯾﮏ ﺭﺍﺑﻄـــــــﻪ ﻧﯿﺴﺖ ...
ﻣﻤﮑـــــــﻨﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿـــــــﺰﻫﺎ ﺑﺎﺷﻪ ....
ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺣـــــــﺲ ﻭ ﺩﯾـــــــﺪ ﻣﺜﺒﺖ ....
ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺩﻭﺳـــــــﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ...
ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺧـــــــﻮﺵ ﺑﯿﻨﯽ .......
ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺍﻋﺘﻤـــــــﺎﺩ ...
ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ...
ﻭ ﺣﺘﯽ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﯾﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ

یادم رفت..

آن چنان غرق تو بودم که خودم یادم رفت
خیره در چشم تو آنقدر که غمم یادم رفت

نذر چشمان تو هر شب به حرم می رفتم
محو چشمان تو بودم که حرم یادم رفت
 
بین دستان تو با من دو قدم فاصله بود
دو قدم فاصله تنها، دو قدم یادم رفت
 
خواستم نام تو هر روز به یادم باشد
پشت دستم بنویسم، که قلم یادم رفت
 
کاش میشد به من و حرف دلم گوش کنی
کاش باور بکنی حرف خودم یادم رفت

☘ امروز به پایان می رسد☘

☘ امروز به پایان می رسد
از فردا برایم چیزی نگو
من نمی گویم :
فردا روز دیگریست
فقط می گویم :
تو روز دیگری هستی
تو فردایی
همان که باید 
به خاطرش زنده بمانم...☘

قهر نکن..

با دلم قهر نکن بی تو دلم می گیرد

"هستی" ام،بی تو همه هستی من می میرد


با دلم قهر نکن هرچه که خواهی آن کن

تو بزن بشکن و این سینه تو بی سامان کن


با دلم قهر نکن قهر تو عالم سوز است

بی تو حال دل من تلخ تر از دیروز است


با دلم قهر نکن من به تو عادت دارم

به خدا من به تو از پیش ارادت دارم


با دلم قهر نکن هستی من باش که هست

به خدا بی تو همه هستی من کوچک و پست هست

خسته ام از زندگی اما ..

خسته ام از زندگی اما جوانی میکنم

دفترم را میگشایم شعر خوانی میکنم


دفتر شعرم سفید است و میان برگها

من هنوزم نام او را گل فشانی میکنم


عشق خود با او روایت کرده ام اما دگر

دفترم را کنج گنجه بایگانی میکنم


من برای درد و رنج وغصه های عاشقی

اشکها می ریزم و با غم تبانی میکنم


رفته عمری و هنوزم من برای وصل او 

رو به درگاه و دعای آسمانی میکنم


دفترم را میبرم باخود از این دنیا ولی

قصه این عاشقی را جاودانى می کنم

باید امشب بروم

باید امشب بروم!

باید امشب چمدانی را

که به اندازهی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم

و به سمتی بروم

که درختان حماسی پیداست

رو به آن وسعت بیواژه که همواره مرا میخواند

Instagram