X
تبلیغات
رایتل

کلـبه عشـــق

یک شبی ..

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست


عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نیشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو…من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهـــانت منم!

سال ها باجور لیـــلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی!

عشق لیـــــلا در دلت انداختــــــم
صد قمــــــــار عشق یکجا باختم

کردمت آوارهء صحــــــــــرا نشد
گفتم عاقـــل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت!
غـــــــیر لــــــیلا برنیــــــامد از لبت

روز و شب او را صــــدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفـــــتم بلی!

مطمئن بودم به من ســـــرمیـــــزنی
در حـــــــریم خانه ام در میـــــــزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم...
نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
Instagram